|
|
نظر
()
|
|
|
میگه باید در امور کوچک و غیرمهم از خود سازش نشان داد و ناسازگاری را برای چیزهای بزرگ و مهم نگه داشت
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه از این به بعد فقط عمهم رو بشور
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه بدو بیا دامن ویکتوریا فقط هفت تومان، دیشب ویکتوریا همین رو پوشیده بود
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه ما خواهان هیچ تغییری نیستیم، چون چن وقته هر چیزی تغییر کرده بدتر شده
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه مردم از هر لحاظ بهوضوح با هم نامساوی هستند مگر از لحاظ ریاضی
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه من به خدا یک شانس برای کشتن خودم دادم، ولی اون این کار رو نکرد، پس حتما از من راضیه!
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه مواظب سلامتیت باش، فقط همین یک چیز برامون باقی مونده
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه اینجا یه روز کار کنی میتونی پنج روز نون بخوری، پنج روز کار کنی میتونی یه زن بگیری
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه هر کی لخت نمیشه گمشه بیرون!
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه فقط دستم به تیزی و خلاف و نعشگی نره
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه حقیقت همان چیزی است که باورکردنش برای ما خوب است
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه آدم هیچ حیوونی رو زیر بارون نگه نمیداره، جز ماهی
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه آسمونو خبر کن، بارون داره میباره / هوای سبز یادت ادامهی بهاره
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه این چیزی که گفتم رو نری توی این وبلاگی که توش حرفای دری-وری رو مینویسی، بنویسی
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه فقط دخترهایی که شوهر براشون نیست باید درس بخونن
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه به سرمایهداری باید فحش داد ولی از لذت مصرفکردن هم نمیشه گذشت!
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه شک دارم به ترانهای که زندانی و زندانبان همزمان زمزمه میکنند
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه وبلاگها در ایران وسیلهای برای خودارضایی هستند
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه این اختیاری ِ، ولی به این معنی نیست که اختیار داری انتخابش نکنی!
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه ای جَوون! تو چی میفهمی پیکان چی بود! عروس بود! این رو هم از ملت گرفتن.
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه ببخش که نتونستم اونموقع جواب بدم، داشتم با یه خر دیگه صحبت میکردم!
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه بار مسئولیت اصلاح جهان رو از رو دوشتون بردارید تا شونههاتون سبک شه.
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه در دو صورت میتونید سر کلاس من غیبت کنید: مرده باشید یا ازدواج کرده باشید!
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه مفاهیم در تاریکی گویاتر میشوند و در شب بهتر میتوانی آنها را احساس کنی.
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه چی میشد دس به ساختنش نمیزدی؟
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه تو زن بگیر، من میآم تو عروسیت رپ میخونم!
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه کارها اینجا به سه روش انجام میشه: روش غلط، روش درست و روشی که من میگم!
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه تقدیر بیتقصیر نیست.
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه ایستادن در آستانهی در نوعی کنش انقلابی است.
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه آن تارزان بیعرضه رفت و وارث جنگل شده چیتا
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه بنابر دلایل امنیتی کارت شما نگاه داشته میشود، لطفا با شعبه تماس بگیرد.
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه شاید تا الان به شاخهی یه درخت گیلاس آویزون بوده
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه اصالت ِ من تنهایی ِ منه و تنهایی ِ من ترسناکه
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه حماقت یک سرمایه اجتماعی است.
|
|
|
نظر
()
|
|
|
میگه مدلِ این جورابهات چرا اینقدر قدیمیه!؟
|
|
بدون ذکر منبع
(زندگی به روایت دیگران)
آرشیو وبلاگ
مرامنامه وبلاگ
RSS
آچار فرانسه
آق بهمن
آواز چگور
از زندگی
اراجيف مزمن
اسپریچو
اشکها و لبخندها
اگنس
باران در دهان نیمهباز
باز هم از سر نو
بامدادی
بچه درویش
برای چشمهایش
بر ساحل سلامت
به این ترتیب
بهشت یعنی تو
به کلاغی آبستنم
به هیچ عنوان
پابرهنهی برخط
پارسانوشت
پاگرد
پلاك جنگي
پسر فهمیده
توکای مقدس
ثلث اول
چخماقها کنار فتیله بی طاقتند
حرفهای تنهایی
حجره
خشت و آينه
خواب بزرگ
خوابگرد
خورشیدخانوم
دات
دوازده اينچ زير راديکال
دیدهبان محیط زیست ایران
دوم دام دات کام
راز
راوی
روبو
روزنامهنگار نو
روزگار ما
روی ابرها
زمان بی کرانه، ايران جاودانه
زن سان
زیتون
زیستن برای بازگفتن
سردبیر خودم
سيبستان
سیبیل طلا
سیاه مشق
سوگلی
سیاوشون
سكوت عين زوال است
شور و شر
شاعرانهها
شگفت بچه
صعب روزی
صبح بهار باران
خطِ قرمز
صفحهی سيزده
صدایم کن! از پشت نفسهای گل ابریشم
طلوعی تا فردا
عبید شاکی
عصيان
عروسک کوکی
عابر پیاده
فریادنامه
فلسفه
قلندرنامه
قصههای عامهپسند
قورباغهای با چشمان قرمز
کلاویه
كلاشينكف ديـجيتال
کيبرد آزاد
كافه ناصری
کوچولو مینویسد
كبوتر حرم
کتابلاگ
کمانگیر
گفتمگفت
گلاره و نارنج طلا
گذران
گاهی
لولوها رو بزن!
لیوان
لولیان
مدادسیاه
ماه تیتی
محمد آقازاده
منتقد ارتباطات
میلاد احرامپوش
میرزا پیکوفسکی
مجازی نبشته
من با خودم
ملکوت
مَتَتی
نظرات شخصی
ناتور
نيکآهنگ
نظرات
نیمانیا
و طهران خواب بود
وبنگاشت
وب ۲
وب ۳
فاوا
و غیره
ورطه
و بدانيم اگر كرم نبود
هفتها
هفت
هادینامه
هامش
یک شب ماه میاد
یکپزشک
یک لیوان چای داغ
یک فتحی
|